ما ايرانی ها ؛ مردمی هستيم که شديدا دچار توهم هستيم . و اين توهم - متاسفانه - در همه عرصه های زندگی ما ؛ از عرصه های سياسی و اجتماعی بگير تا قلمروی فرهنگی و تاريخی مان ؛ سايه گسترده است .
دچار توهم هستيم چرا که خيال می کنيم بهترين ؛ با سواد ترين ؛ صبور ترين ؛ آگاه ترين ؛ ريشه دار ترين ؛ تحصيلکرده ترين ؛ دانا ترين ؛ با صفا ترين ؛ و مهربان ترين مردم دنياييم .
دچار توهميم چرا که خيال می کنيم گذشته های بسيار پر افتخاری داشته ايم در حاليکه اگر تاريخ ميهن ما را بدرستی خوانده باشيم - که نخوانده ايم - به وضوح می بينيم که جای چندان افتخاری هم نيست . تاریخ ایران ما را با خون و مرگ نوشته اند ، و اگر لحظه ای از توهم بیرون بیاییم و نگاهی موشکافانه به تاریخمان بیندازیم ، خواهیم دید که در سطر سطر آن خون و بیداد و نامردمی موج می زند .
از چه کسی برايتان سخن بگويم ؟؟
از انوشيروان عادلش !! که بنا به نوشته منابع تاريخی ؛ هشتاد هزار مزدکی را در يک روز قتل عام کرد ؟؟ اما براستی جرم مزدک چه بود ؟
نويسنده " زين الاخبار " ميگويد : مزدک ميگفت : خدای عز و جل ؛ روزی خلق اندر اين زمين نهاده است وبخشش پديد بکرده است ؛ از توانگران ببايد ستد و به درويشان ببايد داد تا همه راست گردند .
از بابک خرم دين بگويم که علم طغيان عليه تازيان اشغالگر بر افراشت و سرانجام با خدعه و نيرنگ يک ايرانی - افشين - به چنگ خليفه اسلامی افتاد و جنبش خرمدينان در دريايی از خون ايرانيان غرقه شد ؟؟
از شاه عباس کبيرش ! بگويم که انديشمندان و خرد ورزان ميهن مان را از بار شمشير آبدار سبکبار ميکرد و خود را " کلب آستان علی " ميدانست ؟؟؟
از نادر شاهش که هفتاد من چشم از مردم شيروان - يعنی مردمی که توانايی پرداخت ماليات نداشتند - بيرون آورد و در يزد و کرمان و خوارزم و خوی و سلماس وفارس ؛ از سر های بيگناهان و فقيران کله منار ساخت ؟؟
از پدر کشی ها و برادر کشی ها و فرزند کشی های شاهان و اميران و حاکمان و سلاطين و قدرتمداران و مسند نشينان ؟؟؟
ما ايرانی ها ؛ چون دچار توهم هستيم ؛ هيچگونه نقدی را تاب نمی آوريم و نقد را با دشنام پاسخ ميگوييم .
ما خيال می کنيم فرهنگ مان پر بار ترين فرهنگ جهان ؛ دين مان بهترين دين گيتی ؛ کشورمان زيبا ترين کشور دنيا ؛ فرزندان مان زيبا ترين و سر براه ترين فرزندان عالم ؛ و خودمان بهترين پديده های خلقت هستيم .
اين توهم که ريشه در هستی چند هزار ساله مان دارد ؛ متاسفانه ؛ در ميان رهبران مان ؛ در ميان برگزيدگان مان ؛ در ميان شاهان و اميران و حاکمان و مسند نشينان مان ؛ همواره ؛ بيش از مردم عادی نمود داشته است .
ما ملت شگفت انگيزی هستيم و هيچ چيز شگفت انگيز تر از اين نيست که همواره در گرداب بلا و مصيبت و محنت غرقه ايم ؛ اما اين توهم لعنتی دست از سرمان بر نميدارد
یاد سعيدی سيرجانی بخير ؛ يعنی همان نويسنده ای که وقتی چهارده - پانزده سال پيش به امريکا رفته بود ؛ ما داد و هوارمان در آمده بود که مامور حکومتی است و همان نويسنده ای که در زندان با آن وضع فجيع به قتل رسيد . سعيدی سيرجانی ؛ از ايران به عنوان " مظهر العجائب " ياد ميکرد .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که در آن اتفاقات نادر روی ميدهد :
يعنی کشوری که هيچ چيز سر جای خودش نيست و هيچ آدميزادی در جايگاه واقعی خودش قرار ندارد .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که چريک های فدايی خلقش - که برای مارکس و لنين سينه ميزدند - اغلب شان فرزندان آيت ا... ها بودند . کمونيست هايش فرزندان فئودال ها ؛ و رهبران حزب کمونيست اش نماز می خواندند و روزه ميگرفتند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش با دست خود گور خود را می کنند و بعد گناهش را به گردن امريکا و انگلستان و استعمار و امپرياليزم می اندازند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش ؛ صبح مصدقی اند ؛ عصرش توده ای اند ؛ غروبش سلطنت طلب اند ؛ و شامگاهش امت اسلام !
مظهر العجائب يعنی کشوری که از ميان خيل عظيم روشنفکران و سياستمداران و درس خواندگان و اهل تفکرش ؛ مردی از تباری دیگر بيرون ميآيد و بر کرسی رياست جمهوری اش می نشيند .
مظهر العجائب ؛ يعنی مملکتی که مردمش همواره هوار می کشند که : قربان آنکسی که دلش با زبان يکی است ؛ اما خودشان نه تنها دل شان با زبان شان ؛ بلکه دل شان با دل خودشان هم يکی نيست .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمش ؛ به هوخشتره و خشايارشاه و اردشير بابکان و شاپور ذوالاکتاف و کمبوجيه و بوعلی سينا و مولانا و زکريای رازی اش مينازند ؛ اما يک کلام در باره آنها نميدانند .
مظهر العجائب ؛ يعنی مملکتی که مردمانش هر سال تنها يک دقيقه کتاب می خوانند اما در همه عرصه های علمی و فلسفی و اقتصادی و تاريخی و سياسی ؛ نه تنها استاد ؛ بلکه فيلسوف اند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که روشنفکرانش ؛ پس از گذشت هشتاد و پنج سال ؛ هنوز بر سر اينکه رضا شاه را انگليسی ها آورده بودند يا نه برای هم شاخ و شانه ميکشند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش اگر دو نفر دور هم جمع بشوند حزب تشکيل ميدهند و اگر تعداد شان به سه نفر رسيد انشعاب ميکنند .
مظهر العجائب ؛ يعنی سر زمينی که مردمانش ؛ پس از پنجاه سال ؛ هنوز در جنگ و دعوای اند که رويداد 28 مرداد يک کودتای امريکايی بوده است يا يک قيام ملی .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشور رويداد های باور نکردنی و اتفاقات نادر