تبليغاتX
ته بن بست
حرکتی آسوده در ماورای تاریکی

اين روزها زمان رو تو اتاقم متوقف کردم ،
کتابهاي بی معنی و نهیلیستی مي خونم و ساعتها به پوچی آدمای به پوچ رسیده توي کتاب فکر مي کنم .
شب که ميشه دلم میخواد شمع روشن کنم و خيره مثل يه ديوونه ، نه ، مثل يه پروانه که عطش سوختن رو داره ،
تا آخرين قطره به ياد همون پروانه نگاهش کنم و بگم کاش ميشد منم بسوزم.
براي انسانهاي تهي از عشق غصه مي خورم .
وقتي که بارون مي باره ، براي بارون دلم میسوزه ،
ميگم اوخي از آسمونش جدا شده ، آخه من مي فهمم جدائي از اونایی که دور و برتن ولی باهات نیستن يعني چي ، اونم وقتي مجبور باشي ، وقتي آسمون نخوادت .
راه که ميرم به در و ديوار مي خورم و درد را مزه مزه مي کنم ،
بعد مي گم ببخشيد نديدمتون .
روي شيشهء پنجره بارون خورده اتاقم نفس هام رو ها مي کنم و روي بخار سرفه هام
  فکرو ناراحتیامو حک مي کنم ،
بعد با دستم پاکش مي کنم تا يه وقتي بارون نبينه و دلش برام بسوزه و هي گريه کنه و هي گريه کنه !
زمان رو متوقف کردم و لذت مي برم توي رنج اين توقف !!!
سرم که درد مي گيره مي کوبمش به ديوار بغل تختم .
میگم : هي کوفتي ! بي خيال آدما ، بی خیال زندگی بی خیال عاشقي ، بی خیال آینده و برنامه ریزی . اصلا یه کلوم ، ختم کلوم ، بی خیال همه چی و همه کی و ...!!!

عاشقي نون نميشه ، فکر و خیال آب نمي شه !
کي بود مي گفت : واسه فاطي بند تنبون نميشه !!!
آهان محکم تر ،
انقدر بکوبش به ديوار تا عُق بزني ،
هر چي سر درد ِ که ماله دل ِ تنگه
اين روزا اگه یه مورچه ببينم که مرده و روی زمين سرد خدا افتاده ،
برش ميدارمو چالش مي کنمو براي قلب له شدش زير دست  و پاي آدما
حمد و قل هوالله مي خونم .
یه جونور که از ديوار حياط  بالا ميره ،
براش دست مي زنم و تشويقش مي کنم ،
هي بدو بدو ، آفرين سوسکي !
بعد دمپائي رو بر مي دارمو .......
نه ! دلم نمي ياد بکشمش ( شایدم میترسم ، واسه اون چه فرقی میکنه که دلیل نمردنش کدومه؟ )
تو سر خودم مي زنم !
این روزا دلم می خواد یه مادربزرگ داشتم تا تسبيحشُ بر مي داشتمو هي باهاش دور خدا مي چرخیدم .هي مي چرخیدم ، هي مي چرخیدم ، هي مي چرخیدم تا سرم که گيج رفت خودمو تو بغل خدام بندازمُ
براش ناز کنم .
نازي ! نازي ! نازي!
قلبم که درد مي گيره ، ملافه تختمو چنگ مي زنم ،
بعد آروم در گوشش مي خونم :
در ازل بست دلم با سرزلفت پيوند
تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود .
قلبم که اين روزا سينم براش تنگ شده 
 
ديشب که باز دلم میخواست تا صبح خروس خون بيدار باشم ،
تهديدم ميکرد و مي گفت :
بهت بگما ، حواست باشه  !
ببين کی ِ که همين روزا بپرم بيرون !
منم بهش گفتم :
بپر بپره بپر !
خودم پرت مي دم ، بپر !
هر جا که ميخواي بپر !
منم با خوت ببر ، بپر !
چند وقت پیش که شمال بودم ، وقتی یه گربه مي يومد پشت پنجره اتاقمُ ميو ميو مي کرد ،
براش دست تکون ميدادم  و مي گفتم :
مرامتُ عشقه لوطي، که تو اين شباي سرد ،
تو هم هلاک صداي جيرجيرکها شدي !!
گفتم جير جيرک !
چشمامو مي بندم و تو فکر و خیالم صداشُ گوش ميدم ،
هم دلم ميگیره ، هم حسوديم ميشه ،
چقدر اخلاص تو صداش داره ،
چقدر خالصه ، چقدر ناب ِ صداي جيرجيرک .
عمو باد که مياد ، يواش به پنجره اتاقم ميزنه ومي گه : خرس گنده،خوابي ؟
منم ميرم پشت پنجره و مي گم نه عمو جون بيدارم .
ميگه : در گوشم اسمشونو بگو تا برم به ننه خاتون بگم ،
بلکه کاري کرد .
مي بوسمشو مي گم : چقدر تو مهربوني عمو باد .
نه ممنونم ، آخه اونا اصلاً نمي خوان حرفا مو بفهمن . چه برسه که بشينن پاي حرفاي ننه خاتون . اين چيزا براشون خنده داره عمو باد.اگه بفهمن من میگم با شما حرف میزنم کلی مسخرم می کننو میگن خیر سرت بزرگ شدی .
عمو باد دلداريم ميده و دستي به موهام ميکشه،
ميگه غصه نخور ، بالا سري حواسش هست .
حافظ رو بر ميدارم ،
ميگم کاکو شيرازي ببين ،
همينايي که با خط خوش شعراتو مينويسن و به در و ديوار خونشون ميخ مي کنن
همينايي که تا دلشون مي گيره تفاءل مي زنن ،
مي بيني چقدر راحت منکرت ميشن .
(زندگي که شعر نيست )
آره خوب شعر نيست ،
 آخه بعضي از شعرها خيلي فراتر از زندگي هستن ،
ف ر ا ت ر
به مولانا مي گم : حاجي مي بيني تو رو خدا ،
شمس هم شمساي قديم ،
ميگه : پسر جان !
مگه يادت رفته چي بهت گفته بودم
مکتب تعليم عشاق آتش است .
گفتم نه ، يادم نرفته ،
آخه ،
ما شب و روز اندرون مکتبيم .
حاجي مولانا ميخنده و ميگه :
خوبه هنوز چند بيتي از ما يادت مونده .
دست ميزارم رو قلبم و تعظيم ميکنم و مي گم :
شيخا ! ما کوچيک مرامتونيم به مولا .
حلاج رو سر دار مي بينم ،
براش دست تکون مي دم و مي گم ،
عشق یا دیوونگی
هم يه جور انالحق گفتنه مگه نه ؟
ميخنده و ميگه :
هراست نباشه پسر ، از دار هم نترس
از سرزنش ياران هم نترس ،
دل ِ پُرتو بزار کف دستت ،
صاف شو ،
هر وقت تونستي صاف شي و روحت رو از صافي عبور بدي ،
اونوقت حکمت خيلي چيزها تو چشمت نور ميشه .
ديگه باکي از دار نداری چه برسه به مسخره شدن و کم آوردن و عقب موندن 
تيکه تيکه هم بشي عشق هست و صفا .
میام بهش بگم :آقا منصور حلاج !
                             تو رفتي بالاي دار و ......
اما از خواب می پرم .
               زمان هنوز متوقف مونده
                                       شمع میسوزه
                                                  جیرجیرک میخونه
                                                                مورچه میمیره
                                                                              .........
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط نیما(nH) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!!
برای برخاستن جان میکنم
بیهوده است
از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم
بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم


پیوندهای روزانه
یار دبستانی من
دوباره می سازمت وطن
جان دهم اما نمیرد خاک من
خیابان خوابها
تست سلامت فلسفی
جاویدان من
تصور کن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست )
دل نوشته ها
پیوندها
ته بن بست روبرو ( شعبه 2 همين وبلاگ )
صادق هدایت
صدای خشم و عشق ( داریوش )
سایت رسمی داریوش
داریوش اوج صدا ( اشعار )
مسافر سرزمين هيچكس
بادبزن دلم
تو را من چشم در راهم
داریوش کبیر
آرش كمانگير
نوشته های یک مرد ناشناس
بغض مبهم
برهوت سرد آرزوها
درفش
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم
برف مي بارد هنوز ...
تنهاتر از سکوت
زمهرير
چاي تلخ
چهل دروغ
با حسي به سرخي خون ايستاده ام
يه بوته تمشک تنها
دستنوشته هاي يك پسر در حال كما
sad - girl
ديوونه خونه
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین
وبلاگ ميثم قهوه چيان
باورهای خیس یک مرده
شبح

 RSS

POWERED BY
nH