تبليغاتX
ته بن بست
حرکتی آسوده در ماورای تاریکی


من تا اين لحظه كه تمامم را مسدود مي بينم به راهي مي انديشم كه شايد روزي خدا را در آن سوار بر دوچرخه خاطراتم ببينم. نمي دانم كدامين هراس مرا به سوي ابديتي مي كشاند كه فردايي ندارد.

خدا را بر سر دو راهي خاطراتم گم مي كنم و نگاه مي كنم كه چشمان چه كسي حريص تر از چشمان من است تا خدا را در آن بجويم.  اين يك عمد است.

 در هر مرد و زني كه جست و جو مي كنم از هيچ خدا و از خدا هيچ را مي بينم.

واژه هايي كه در پي مي آيند اصوات خاموش يك بيگناه است كه گناهكارانه التماس چشمهاي شما را خواستار است. تا شايد خدايي را كه در چشمان شما غرق شده  دريابد. نمي دانم... واقعا نمي دانم... گرفتار جنوني شده ام كه گاه پنجه بر افكار و خيالم مي كشد و مرا وادار مي كند كه پاي از مسير خود بركشيده و به سوي بيراهه اي روم كه...

خدايم... خدايم را به فراموشي سپرده ام.. براي خود خدايي ساخته ام كه از منيت من سرچشمه گرفته... من خود خدايم... نه... من... من ...  ديگر ياراي مقابله با اين افكار را ندارم. هرزه گويي هاي اين ذهن آشفته ديگر مجال بودن را از من گرفته و بايد كوله بار خود را بربندم و بر جهاني پاي گذارم كه نه از من است و نه از خداي من...

شيطان... شيطان... هر لحظه فشار دست هاي خود را بيشتر مي كند... احساس مي كنم گلويم ديگر ياراي نفس كشيدن را ندارد. افكارم منجمد شده اند. كفر مي گويم...كفر...

اگر چه نيست وصالي ولي خوشم به خيالت....
آري كفر مي گويم... هيچ وصالي در کار نيست.. هست يا نيست... نيست يا هست؟... دروغ هم ديگر حرف هاي مرا باور ندارد... من هستم؟... یا نیستم؟...  چرا هستم... نه نيستم... اگر نيستم پس اينجا چه مي كنم... اگر هستم پس...
سوار بر بادم... طوفاني كافيست تا مرا بربايد... چقدر امروز سنگينم...
خاطرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط نیما(nH) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!!
برای برخاستن جان میکنم
بیهوده است
از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم
بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم


پیوندهای روزانه
یار دبستانی من
دوباره می سازمت وطن
جان دهم اما نمیرد خاک من
خیابان خوابها
تست سلامت فلسفی
جاویدان من
تصور کن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست )
دل نوشته ها
پیوندها
ته بن بست روبرو ( شعبه 2 همين وبلاگ )
صادق هدایت
صدای خشم و عشق ( داریوش )
سایت رسمی داریوش
داریوش اوج صدا ( اشعار )
مسافر سرزمين هيچكس
بادبزن دلم
تو را من چشم در راهم
داریوش کبیر
آرش كمانگير
نوشته های یک مرد ناشناس
بغض مبهم
برهوت سرد آرزوها
درفش
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم
برف مي بارد هنوز ...
تنهاتر از سکوت
زمهرير
چاي تلخ
چهل دروغ
با حسي به سرخي خون ايستاده ام
يه بوته تمشک تنها
دستنوشته هاي يك پسر در حال كما
sad - girl
ديوونه خونه
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین
وبلاگ ميثم قهوه چيان
باورهای خیس یک مرده
شبح

 RSS

POWERED BY
nH