تبليغاتX
ته بن بست
حرکتی آسوده در ماورای تاریکی

                                 شک دارم

آی شماهايی که هر روز تکرار می کنيد که اشتباه می کنم . فقط يک روز بياييد به جايم
زندگی کنيد... ببينم اين همه اقتدارتان بر وجودتان کجا گم می شود؟؟؟
...من شکسته ام، درست!
...شادمان نخواهم شد ، بی شک !
کم آورده و وا داده ام ، قبول!
اما اين زندگی من است ... 
شما را چکار ؟
دلسوزيتان
را ببريد جای ديگر ، ممنون !
و من هنوز نمی دانم اين همه در پی چه دويده ام . در پی چه می دوم هنوز .         ترجيحم سکوت بوده هميشه برای همين . نبوده اند و نيستند اين کلمات آن چيزهايی که خواسته ام بگويم . و هنوز هم ناگفته باقی گذارده ام . کوچک می شوند همه ی آن چيزها با اين کلمات .اين کلمات ديگر جادويی ندارند . اين کلمات را از اول هم جادويی بود ؟
چه زمانی ؟ کی ؟ در کجای اين همه راهی که من اين همه دويده ام ؟ ... بگذار شک کنم .
بگذار شک کنم به اين که حتی دويده ام . دويده ام ؟ اگر ندويده ام پس چه کاری
کرده ام ؟ ... بگذار شک کنم . من فقط نا راضی بوده ام . از که ؟ از چه کسی ؟ از چه
چيزی ؟ از همه کس شايد . از همه چيز شايد . ... بگذار شک کنم . شايد از
هيچکس و هيچ چيز . شايد فقط از خودم و از همين کلمات ، شايد . چه قدر دلم
می خواست اين همه کلمات را می گفتم . می گفتم و تسکين می يافتم . اما تسکين
نمی يابم . از هيچ چيز تسکين نمی يابم . از همه بيشتر از اين بی قراری . چرا 
بی قرارم اين همه ؟... بگذار شک کنم . بی قرارم من ؟ نيستم . پس چه هستم من؟
وا خورده و تلخ شايد . از چه ؟ از اين همه که بايد می بودم و نيستم ... بگذار شک
کنم . چه می خواستم باشم و نيستم ؟ نه ؛ اين همه همان حرف هايی نبودند ، نيستند که می خواستم ، که بايد می گفتم . اين ها تنها کلماتند ، بی عمق و سرريز . تنها کلمات . بازی سرخوشانه ی کلمات . چه تلخ . تنها بازی سرخوشانه کلمات... بگذار شک کنم ."
مثل شمعی خاموش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط نیما(nH) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!!
برای برخاستن جان میکنم
بیهوده است
از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم
بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم


پیوندهای روزانه
یار دبستانی من
دوباره می سازمت وطن
جان دهم اما نمیرد خاک من
خیابان خوابها
تست سلامت فلسفی
جاویدان من
تصور کن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست )
دل نوشته ها
پیوندها
ته بن بست روبرو ( شعبه 2 همين وبلاگ )
صادق هدایت
صدای خشم و عشق ( داریوش )
سایت رسمی داریوش
داریوش اوج صدا ( اشعار )
مسافر سرزمين هيچكس
بادبزن دلم
تو را من چشم در راهم
داریوش کبیر
آرش كمانگير
نوشته های یک مرد ناشناس
بغض مبهم
برهوت سرد آرزوها
درفش
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم
برف مي بارد هنوز ...
تنهاتر از سکوت
زمهرير
چاي تلخ
چهل دروغ
با حسي به سرخي خون ايستاده ام
يه بوته تمشک تنها
دستنوشته هاي يك پسر در حال كما
sad - girl
ديوونه خونه
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین
وبلاگ ميثم قهوه چيان
باورهای خیس یک مرده
شبح

 RSS

POWERED BY
nH