تبليغاتX
ته بن بست
حرکتی آسوده در ماورای تاریکی


برای آنانی که آمدنشان کلماتم را به تاراج برد ...
نمیدونی چه سخته  میون انبوهی از آدمکان چوبی بایستی و نبودنتو فریاد بزنی ...
مدتهاست به دنبال سکوت گم شده ام آسمان و زمین را بهم میبافم ...
ولی دریغ از یک جرعه ...
نمیدونم چشمام انتظار چه کسی رو میکشه ؟ مگر قراره کسی بیاد ؟
حتی نمیدونم واسه چه کسی کلماتمو بیدار نگه داشته ام .
خودمو گم کرده ام ...
به دنبال کدوم روزنه هستم ؟ چی می خوام ؟ چی می گم ؟
کدوم جاده افکار پراکنده مو به انتها میرسونه ؟ پاهام دیگه رمق لمس کردنو ندارن .
دستامو نمیخونم . اصلا با کلمات بیگانه م . حالا اگه جمله ای هم داشتم کجا می نوشتمش ؟
کاغذام مچاله شده ان و قلم هام خمیده ... تکه های وجودمو لا به لای پیچکها دفن کرده ام ...
و فریادشونو در کشاکش بودن و نبودن حبس کرده ام ...
تک تک سلولهای بدنم محتاج تولدی دوباره ان ...

راستی کاش کسی تنهایی بی نورمونو چراغونی میکرد ... کاش !!!
این روزا اگه کسی بهم نزدیک بشه
یه حسی بهم میگه
بیگانه رو به خونه راه نده ، اون به قصد غارت اومده
نمی دونم چجوری می تونم همه رو دوست داشته باشم ،
همه رو ... زشت و زيبا و مورچه و ديوارو
همه رو دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
دلبسته بودن ،  شبيه طنابی در گردن داشتنه
بايد مواظب باشی و گرنه
يا خودت از دست میری يا طناب بيچاره پاره می شه ...
اگه خودت از دست بری ،  دو حالت داره
يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو رو ، آويزون بر خودش حفظ می کنه
و يا از گردن بی جون تو بر گردن تازه نفسی ديگه ای  می افته ...
و اگه طناب پاره بشه ،
یا تو در چاله های تاریک سر در گمی سقوط میکنی
و یا دنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت میگردی ....
رسم زندگی همین ست
و رسم عاشقی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط نیما(nH) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!!
برای برخاستن جان میکنم
بیهوده است
از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم
بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم


پیوندهای روزانه
یار دبستانی من
دوباره می سازمت وطن
جان دهم اما نمیرد خاک من
خیابان خوابها
تست سلامت فلسفی
جاویدان من
تصور کن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست )
دل نوشته ها
پیوندها
ته بن بست روبرو ( شعبه 2 همين وبلاگ )
صادق هدایت
صدای خشم و عشق ( داریوش )
سایت رسمی داریوش
داریوش اوج صدا ( اشعار )
مسافر سرزمين هيچكس
بادبزن دلم
تو را من چشم در راهم
داریوش کبیر
آرش كمانگير
نوشته های یک مرد ناشناس
بغض مبهم
برهوت سرد آرزوها
درفش
همرنگ چشمهایت سکوت می کنم
برف مي بارد هنوز ...
تنهاتر از سکوت
زمهرير
چاي تلخ
چهل دروغ
با حسي به سرخي خون ايستاده ام
يه بوته تمشک تنها
دستنوشته هاي يك پسر در حال كما
sad - girl
ديوونه خونه
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین
وبلاگ ميثم قهوه چيان
باورهای خیس یک مرده
شبح

 RSS

POWERED BY
nH