![]() |
![]() |
|
| حرکتی آسوده در ماورای تاریکی |
|
و شنيدم كه در گوش هم نجوا دارند كه:او ديوانه است... ديگري گفت : تو ما را به غرب زدگي و عرب زدگي محكوم میکني و ما تو را به باستان زدگي محكوم خواهيم كرد... با خود نشسته ام و فكر خاك مرا دمي به حال خود وا نمي گذارد خاك من ، اين سرزمين اهورائي پر از گوهر است كه امروز يادشان از ما درخواست ميراث داري دارند خاك من به معناي وسيع كلمه عشق است اسطوره..... تاريخ.... از كدامين افتخار خاك پاك آريائيم بنويسم كه قلم كم مي آورد و چشم گریان مي شود؟... فردوسي اش سي سال رنج كشيد و شهنامه سرود تا سندي باشد بر موجوديت فرهنگ ملي و استقلال و هويت ما.... بابكش ، خرمدين بود و سالها در برابر تازيان ايستاد تا تنها به آنان بياموزد ايراني كيست.... فريدونش نيك مرد روزگار بود... پيامبر خاك من خردمندترين آفريده ي اهورا مزدا ، اشو زرتشت است هنگامي كه او امد ، جهل رفت و خرد جايگزين شد نيك منشش ، شاهي كوروش نام بود كه ايران را گسترد و آدميت را تبليغ كرد و نواي آزادي و حقوق بشر را در آسمان تاريخ طنين انداز كرد سرزمين ابومسلم و يعقوب ليث و اريو برزن .... بگويم يا كافيست كه چون من ديوانه شويد؟.... من بر خاك سرزمينم سجده مي برم ، و در برابر تمام ميراث گذارانش ، اسطوره هاش و اديبانش زانو مي زنم آري منم يك آريايي دلم سرشار از عشق به وطن اسطوره هايش ميراث گذاران و ميراث هايش آري من ديوانه ام و اين ديوانگي را مي پرستم آنان كه نمي دانند مام وطن چيست بگذار عاقل بنمايند و مرا ديوانه خطاب كنند براي من افتخار است كه ديوانه ي سرزمينم باشم ميهنم را دوست دارم پس باز بگوييد كه من ديوانه شده ام.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
بذار آسمان رو سرم آوار بشه آرزوهامو به باد خزان بسپره ، دلمو بشکنه و پامو زنجیر کنه ... ولی بازم اونه که شکست خورده ، من سهممو از دنیا میگیرم . میگن :" خواستن توانستن است" ... میگن:" تنها کسی نمی تواند که نا امید است". اما من خواسته ام و نتوانسته ام نخواد برخیزه و بایسته؟ بازم میگم: " من از سلاله ی درختانم ، تنفس هوای مانده ملولم می کند ... پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم ." من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند چقد اين روزا تنهام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:24 قبل از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!! برای برخاستن جان میکنم بیهوده است از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یار دبستانی من دوباره می سازمت وطن جان دهم اما نمیرد خاک من خیابان خوابها تست سلامت فلسفی جاویدان من تصور کن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست ) دل نوشته ها |
RSS
POWERED BY
nH