![]() |
![]() |
|
| حرکتی آسوده در ماورای تاریکی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
خدا را بر سر دو راهي خاطراتم گم مي كنم و نگاه مي كنم كه چشمان چه كسي حريص تر از چشمان من است تا خدا را در آن بجويم. اين يك عمد است. در هر مرد و زني كه جست و جو مي كنم از هيچ خدا و از خدا هيچ را مي بينم. واژه هايي كه در پي مي آيند اصوات خاموش يك بيگناه است كه گناهكارانه التماس چشمهاي شما را خواستار است. تا شايد خدايي را كه در چشمان شما غرق شده دريابد. نمي دانم... واقعا نمي دانم... گرفتار جنوني شده ام كه گاه پنجه بر افكار و خيالم مي كشد و مرا وادار مي كند كه پاي از مسير خود بركشيده و به سوي بيراهه اي روم كه... خدايم... خدايم را به فراموشي سپرده ام.. براي خود خدايي ساخته ام كه از منيت من سرچشمه گرفته... من خود خدايم... نه... من... من ... ديگر ياراي مقابله با اين افكار را ندارم. هرزه گويي هاي اين ذهن آشفته ديگر مجال بودن را از من گرفته و بايد كوله بار خود را بربندم و بر جهاني پاي گذارم كه نه از من است و نه از خداي من... شيطان... شيطان... هر لحظه فشار دست هاي خود را بيشتر مي كند... احساس مي كنم گلويم ديگر ياراي نفس كشيدن را ندارد. افكارم منجمد شده اند. كفر مي گويم...كفر... اگر چه نيست وصالي ولي خوشم به خيالت.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
بوی گنجی می آید!
در آستانه بهار ۸۵ ، آزادی گنجی، بر خانواده اش و دوستدارانش و دوستداران "آزادی بیان" مبارک. ![]() ![]() ۱۶ روز به آزادی گنجی ( ۹ / ۱۲ / ۸۴ ) به استقبال اكبر گنجي برويم. اما در سكوت. ۱۶ روز ديگر گنجي ، پس از ۶ سال حبس آزاد مي شود . براي آزادي او سكوت كنيم و در سكوت جشن بگيريم. خاطرم هست پيش از اين مقامات قضايي گفته بودند كه گنجي پرونده ديگري ندارد و حتي سخنگوي قوه قضاييه گفته بود كه " اگر گنجي پروندهي ديگري دارد كه هنوز رسيدگي نشده در زندان نگهداري نميشود " و آقاي شاهرودي رييس قوه قضاييه گفته بودند: " اگر حقی دارد باید به حقش برسد و به مشکلاتش رسیدگی شود." ![]() اين بار بياييد سكوت كنيم. تا جشن ۶ سال دلتنگي با او را با لب هاي بسته برپا كنيم و فضايي را براي آزادي او فراهم كنيم. برخي از ما نيز در ۶ سال محكوميت او شريك هستيم. او را چنان بر لبه پرتگاه حبس سوق داديم كه باورمان نبود سال هاي سال او را دور از خود و خانواده اش ببينيم. گنجي يك روز نامه نگار است. به پاس اين حرفه و به پاس او ، در سكوت و به دور از جنجال به استقبالش برويم و به انتظار آزادي او بنشينيم. اسفند ، ماه اكبر گنجي است. **************************************************** ۱۵ روز تا آزادی اکبر گتجی ( ۱۰ / ۱۲ / ۸۴ ) زمستانها برف می بارد . برف میبارد و زمین را می پوشاند و همه جا یکدست سفید می شود . زمین چنان یکدست سپید می شود که گوئی هرگز هیچ درختی بر زمین نبوده و هیچ شکوفه ای بر زمین نرست و هیچ جوانه ای نزد . برف آمده است و باریده است ، چنانکه همواره برف بر سرزمین ما می بارد و همواره همه چیز را نهان می کند . حالا برف مانند پوششی بر آنچه هست و بود ، اصرار دارد تا حافظه زمین را نیز پاک کند . برفی سنگین باریده است بر حافظه ملتی که زمانی با شاعرانه ترین شعر و عاشقانه ترین کلام و بلندترین فریاد مرگ قهرمانش را از او طلب میکرد و از قهرمانش می خواست تا به جای او گرسنه بماند ، به جای او بجنگد ، به جای او بگوید و به جای او بنویسد. حالا حافظه مردم زیر برف سنگین هیاهوهای روزمره از قهرمانش پاک می شود . گنجی ، حالا زیر خروارها خبر و حادثه و اتفاق پنهان می شود . ۱۵ روز دیگر اکبر گنجی از زندان آزاد می شود . به خیابانهای شلوغ و پرحادثه نگاه خواهد کرد و به خانه خواهد رفت . شاید از خودش بپرسد : آن همه کجا رفتند ؟ آن همه چه میگفتند ؟ گوئی از غار دقیانوس می آید ، مردی که سگی همراه اوست و گذشته ای را می بیند که زیر خروارها هیاهو نهان شده است . تا ۱۵ روز دیگر اکبر گنجی از زندان آزاد خواهد شد . ......... .......... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
با تبعيض به دنيا آمديم و بعد ها يادمان دادند كه « تقدير » بود . در بند پا گرفتيم و بعد ها به ما گفتند « آزادي مشروع » بود . يادمان دادند تمامي مجرم ها بيمار هستند . يادمان دادند « روزي رسان خداست » يادمان دادند فقر و تنگ دستي « مشيت الهي » است . يادمان دادند نپذيريم و نپرسيم . واين روزها يادمان مي دهند كه « چگونه يك شبه پولدار شويم » . راه خود درماني را ، جذب انرژي از كهكشان را . مرتاضي را و اینکه چگونه يك شهروند خوب باشيم . اما وقتي چشم هايمان را باز كرديم وقتي سيلي زمان روي صورتمان نقش بست ، وقتي تحقير شديم ، وقتي تلخي را با گوشت و استخوان خويش چشيديم ، چرخيديم و چرخيديم و تازه ياد گرفتيم که در اين دوران مسلط بر جامعه ، به ميزاني روز افزون و به وسيله ي گسترش بنيادي تكنيك ، برخی مي توانند موجوديت خود را مشروع تلقي كنند و همچنين آن را در راه تكميل و تحكيم هر چه بيشتر دستگاه فرمانروايان خود به كار اندازند. ياد گرفتيم « پول ماهيت از خود بيگانه شده ي انسان است » . ياد گرفتيم ، انسان ها ، خود تاريخ خود را مي سازند ، اما اين كار را در شرايطي كه خود بر گزيده اند انجام نمي دهند » ، ياد گرفتيم انسان ها معلول تاريخ و فرهنگ و دين و اقتصاد هستند . ياد گرفتيم نسبيت حكمفرماست . ياد گرفتيم چرتكه بياندازيم و ببينيم سال ها از جامعه جهاني عقب تر هستيم . ياد گرفتيم وقتي مي بينيم « تيم ملي ما در جام جهاني خواهان حضور در هتلي است كه كاركنان زن نبايد در آن جا باشند » گريه كنيم . ياد گرفتيم گاهي از ايراني بودن خود شرمنده باشيم . ياد گرفتيم شعار ها را جدي نگيريم . ياد گرفتيم وقتي مي بينيم رشد بودجه مركز خدمات حوزه ي علميه ي قم » و « نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها» تقريبا چهار برابر رشد بودجه ي « آموزش و پرورش » است ، بدانيم عدالت يعني چه . ياد گرفتيم شعارِ عدالت اهرم سلطه است و باز توليد اعتماد . اما نمي دانم چرا هنوز ، وقتي مي شنويم ، شهردار تهران يك و نيم ميليارد تومان ، به هيأت هاي مذهبي جهت برگزاري مراسم محرم اختصاص داده » تعجب مي كنيم ، وقتي « 5/3 ميليون خانوار روستايي كشور تحت پوشش هيچ بيمه اي نيستتند » وقتي « بودجه اعتبار بيمه درماني روستاييان 11 درصد كاهش يافته » وقتي « بعد از گذشت دو سال از زلزله ي بم فقط 30 درصد از اقدامات بازسازي عملي شده » وقتي صندوق ذخيره ي ارزي بعد از گذشت پنج ماه خالي مي شود . و تلخ مي شويم وقتي صداي ما گوشي ندارد . وقتي مي بينيم : ما مرده به دنيا آمديم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط نیما(nH) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دشوار بود ندانستن معنی آنچه حرکت بود
در دیدن از دست رفته ها تلاش میکنم!!! برای برخاستن جان میکنم بیهوده است از ابتدا در گامی بیهوده گام برداشتم بهترین تفریح برایم گم شدن در انبوه مردم خیا بان است .برای خود ملاک و ضابطه هایی دارم که اگر عقلی نیست احساسی هست . نه می خواهم چیزی را ثابت کنم و نه می خواهم چیزی را برایم ثابت کنند . کل حرف من همینهاست . بیشتر شعرها ونوشته ها به اقتضای زمان و احوال شخصی خودم می باشد .خود را کمتر از آنی می بینم که هستم اما درون من ساکت نیست بسیاری چیزها را ندید می گیرم اما همه چیز را می بینم .من در درون می جوشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یار دبستانی من دوباره می سازمت وطن جان دهم اما نمیرد خاک من خیابان خوابها تست سلامت فلسفی جاویدان من تصور کن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ایران ، پرنده پر در خون ( سياست ) دل نوشته ها |
RSS
POWERED BY
nH